به وبلاگ محمدرضا کاویانی خوش امدید

فواید علم ودانش
نویسنده : mohammadrezakaviani - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ مهر ،۱۳٩٠
 

علم و دانش دانش به معنای دانه اندیشه و دانشوری، پاشیدن این دانه در ذهن انسان است. هر داده دانشی, کلید رازی از چیستان های طبیعت است که پرده از روی پدیده پنهانی برمی دارد و ما را با پیوندی میان دو یا چند چیز آشنا می کند. برای نمونه، دانستن این نکته که آتش آب را گرم می کند و به جوش می آورد، دانه ای دانشی ست که در ذهن کسی که برای نخستین بار با آن آشنا می شود، کاشته می شود. این دانه اندک اندک در ذهن پرورش می یابد و بارور می شود و پیوندهای تازه ای میان آب و آتش آشکار می کند؛ این که با اتش می توان یخ را آب کرد و آب را بجوش آورد و میکروب ها و باکتری های آن را کشت و آن را بی خطر ساخت و نیز گوشت ها، میوه ها و سبزیجات سفت را در آن آب نرم کرد و یا پخت و هم با آب آتشناک، آلودگی ها را زدود و نیز فضای بسته ای را گرم کرد و با کاربرد آب و آتش، ماشین بخار ساخت و هزار و یک....... این گونه، دانش، ابزار پیروزی انسان برطبیعت می شود و سازگاری بیشتر او را با زیستبومش فراهم می کند. هر جا نیز که این زیستبوم سخت سری می کند و به نیازهای انسان گردن نمی نهد، وی آن را بازسازی و بازپردازی می نماید تا در راستای نیازهای خود شکل دهد. واژه "دانش"، باید همزمان با پیدایش و یا آمدن کشاورزی به فلات ایران در زبان فارسی ساخته شده باشد. ساختار این واژه ، نشان دهنده فضای ذهنی سازنده آن و نیز بار ارزشی تصاویر همراه آن در آن روزگار است. هر واژه یک یا چند تصویر ذهنی با خود دارد که هنگام آمدنش به ذهن، آن تصاویر نیز همزمان بیاد می آید. این تصاویر، در هر دوره شکل تازه ای به خود می گیرد و رنگ زمان و مکان و ارزشهای فرهنگی زمان را خود دارد. برای نمونه، تصاویری ذهنی که ما امروزه از انقلاب، گوشی، لباس شخصی و پاسدار داریم، با آنچه نسل پیش از ما از این واژگان داشت، بسیار متفاوت است. صد سال پیش، واژه بستنی در برابر واکردنی بکار می رفت. امروزه این واژه یادآور تابستان و هوای گرم و گردش است. هم نیز یاد آور کودکى و کودکان و پارک و سینما و ............. برگردِِیم به نکته اساسی این یادداشت. بار تصویری دانش این است که هر نکته دانشی، دانه ای در زمینه ذهن ما می کارد که کارکرد ذهن برروی آن، توانایی ما را در بهره وری از طبیعت بیشتر می کند. این تصاویر از جهان کشاورزی گرفته شده است زیرا که در آنها سخن از کشت و کار است. . در اِین چشم انداز، انسان موجودی کارا پنداشته شده است که با ابزار دانش جهان را دیگرگون می کند. چنِین است که گفته اند دانایی سرمایه توانایی ست؛ توانا بود هرکه دانا بود. و یا، هر که در او جوهر دانایى است و ....... این همه را گفتم تا بگویم که دانش، ترجمه فارسی علم نیست و این دو از دو دیدگاه گوناگون برآمده اند.* علم، یعنی فراگیری و آموختن آنچه در آئین نامه دین آمده است؛ یعنی دانستن دانسته هایی که در چند کتاب حدیث و روایت آمده است. اما دانش کنکاشی هماره در راه واگشایی راز پدیدارهای چیستان گونه است. با این حساب، پرسش است که چرا فرهنگی که تعریفی به این زیبایی از دانش دارد و دانایی را مایه آگاهی و توانایی می داند، این گونه با دانش بیگانه است؟ راستی چرا؟ شاید از آنرو که ما هماره با دانش بیگانه بوده ایم و اگرچه گاه و بیگاه ستارگانى چون ابن سینا و زکریاى رازى در خامشاى آسمان فرهنگ مان درخشیده اند، اما دانش هرگز در فرهنگ ما شکلى فراگیر و نهادینه نیافته است. البته عالم به معنایى که از آن سخن رفت داشته ایم و ادبیات ما سرشار از ارجگذارى علم بوده است. اما مراد ازعلم، سنجش پدیدارهاى جهان در پرتو آزمون و پژوهش و کنکاشگرى بى امان پرسشگر نبوده است بل، که مراد "علم الهى" و "حکمت نبوى" بوده است که با فراگرفتن احادیث و روایات بدست مى آمده است. شاید یکى از اساسى ترین تفاوت هاى بنیادى علم به معناى سنتى آن با دانش مدرن در این است که علم رو به گذشته دارد و رازهاى هستى را نهان در کتابى آسمانى و یا در رفتار پیامبرى زمینى پى مى جوید. اما دانش مدرن رو به آینده اى ناشناخته دارد و چیزى از راز نهانى که هنوز تن به تور ِ رازگشایش نداده است، نمى داند. آرمانشهرعالم به گمان وى، در گذشته وجود داشته است. اما جهان آرمانى دانشمند، تا جاودان در راه خواهد بود زیرا که هرگز همه رازهاى هستى برما آشکار نخواهد شد و هر پاسخى، کوهبارى پرسش با خود مى آورد و زمینه اى مى شود براى هزاران چون و چرا و........ دیگر از آنرو که دانش در این روزگار معناى دیگرى یافته است. رویارویى ما با فرهنگ غربى در سده گذشته جهان ما را دگرگون کرده است و ما را وادار به بازتعریف کیستى و چیستى خویش نموده است. این دگرگونى، تعریف ها و تعبیر هاى ما را نیز با بحران روبرو کرده است. بحرانى که دربرگیرنده همه سنت هاى ما از جمله آموزش و پرورش و پژوهش نیز هست. روزگارى کسانى چون فارابى و ابن سینا و زکریاى رازى، دانش را چون برآیندى از ذات پاسخ جوى انسان مى دانستند. اما امروز دانشگاه در ذهن ما مرکز مدرک گیرى ست. ..................................... * البته باِید گفت که امروزه این دو واژه کاربردی همگون و همانند دارد و بسیارانی نیز هر دو را ( محض احتیاط)، با هم بکار می برند و یکی را مهمل دیگری می دانند. کدام ایرانی ست که در باره فایده علم و دانش انشا ننوشته باشد ؟ (البته هنوز هم روشن نشده است که کدام یک بهتر است) سخن در اینجا برسرِ فارسی نویس سِره نیست. هر یک از این دو واژه معنای خودش را دارد و به گمان من هیچ کدام را نمی توان در برابر واژه انگلیسی (Science)، گذاشت. همچنین گرفتاری های فرهنگی ما در پیوند با "دانش"، اگر بیشتر از گرفتاریهای اعراب با "علم"، نباشد، کمتر نیست.